عشق مامان و بابا

دومین دیدار

اخخخ قوربون اون قدو بالای فسقلت بشممم م ن که اینقدر کوشولویی  تو تمام زندگی من و بابایی مامانی همیشه نگرانتممم همش میگم خدایا این ووروجکمو برام حفظ کن چیکار کنم اخه دیگه همش ب فکرتم ارم پا میشم میشینم می خوابم خخخخ چیکار کنم دیگه امروز باز رفتم دیدیم اخخخ چه لذت بخش دیدن نیمی از وجود خودت و همسرت خدایا قسمت همه بکن ا ین لحظه ها رو در اصل نباید میرفتم سونو تا 10 روز دیگه اما راستش درد شکم گرفتم و ترس ورم داشت  گفت م بزار ببینمت خیالم راحت بشه  رفتم رو تخت دراز کشیدم و دکتر با یه ذوقی تعریف میکرد میگفت الان داره پاهاو دستای کوچولوشو تکون میده  الاهی فدات بشم تا مانیتورو برگردوند طرفم تو برگشتی ای جیگر من اینم ع...
17 تير 1393

اولین دیدار

سلامممم مامانم  زندگیم خوبی وااااااااااای که چه روزای پر استرسی رو پشت سرم گذاشتم   منم استرسی وقتی جواب ازمایشم و بردم دکتر دکتر برام شیاف نوشت و امپول که استفاده کنم بعدش برام نوبت سونو قلب نوشت اخخخخ که چقدر برام روزا دیر میگذشت  همش من تو خونه استراحت بودم الاهییی دست بابا جونت درد نکنه که تمام کارای خونه و کارای من با بابایی  گلت بود دست گلش درد نکنه خسته نباشه ایشالا دوتایی براش جبران میکنیم مگه نه.......بلاخره روز استرس رسید روز سونو ب بابایی گفتم باید باهام بیای فقط تویی که ارومم میکنی بلاخره ساعت 6 روز دوشنبه 26 خرداد رسید با هزار صلوات و دعا و استرس رفتیم مطب ب منشی گفتم بزارین شوهرم بیاد تو پیشم بشی...
17 تير 1393

بدون عنوان

سلام خوشکلم خوبی گلکم وااااااااااای خداجونم شکرت اینی که میبینی جواب ازمایشمه خدا بعد اون خاطره ی تلخم من و زیاد منتظر نزاشت و یه کنجد ماه اول گذاشت تو دلممم رفتم از دیدم وااااااااااای چی میبینم مثبته الاهی دورت بگردم من دیگه تنهام نزار قشنگممممممممممممم.............خداجونم 1000000بارم شکرت کنم کمه اگه تمام روز و شکرگذاری کنم کمه............فقط یه کلام ممنونم دامن همه رو سبز کن ...
17 تير 1393
1